ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

ووروجک

اولین دوشنبه،اولین روز از یازدهمین ماه سال،اولین روز دومین ماه از چهارمین فصل سال91،در 17ماه و16روزگی، دهمین دندون،دومین دندون آسیای کوچک،ششمین دندون فک بالا، دهمین مروارید در صدف زیبای دهانت متولد شد... تولد دندون دهم مبارک...   میگم ابوالفضل مامان بیا دارو بخور(شربت آهن و مولتی و زینک) به رسم کوچکتر بودنت که بزور میخوردی و مجبور بودم زمین بخوابونمت و دستهاتو بذارم زیر پاهام که تکون نخوری، میای جلوم دراز میکشی و دارو میخوری... دو روزی میشه که از مسواک و خمیردندون استفاده می کنیم، اصلا استقبال خوبی از خمیردندون نکردی و ترجیح میدی که مسواک و خالی بزنی... با بابامحسن یه رمز خا...
4 بهمن 1391

شکار لحظه ها

سر تو کلاه بزرگترها کردن... این آقا طوطی اسمش آقا سینا، مال پسرعمو پارسای گل...ابوالفضل کلی باهاش بازی کرد... تو فرودگاه تمام فکر و ذکرت پیش پله برقی بود... خونه ی دایی حسن... پا در صندل بزرگترها کردن... اون خوشگله کیه تو آینه ؟   ...
1 بهمن 1391

پیازچه

نتونستم حتی یکی از این عکسها رو حذف کنم... تقدیم با عشق به پسمله 17 ماهه و نیمه ام... ...
29 دی 1391

شهربازی

خوش به حالته دیگه، چرخ فلک و تاب و رنجر و سفینه همه تو خونه... بغل دایی علی در حال بازی در شهربازیه خانگی... ...
29 دی 1391

خاله

امروز صبح ساعتهای شش و نیم داشتی خواب خاله میدیدی، تو خواب گفتی خاله، بعد لبخندی زدی... خاله مریم می خواست بره امتحان بده خواهش کرد که قبل از امتحانش دوپینگ ابوالفضل بشه واسه همین باز ما اومدیم اینجا... و اما امروز برای بار اول خاله منا حمومت کرد...خیلی بهتون کیف داد و چسبید...حمام عافیت... ابوالفضل رو صندلیه ماساژ مامان جون ابوالفضل و کلاه با خلاقیت خودش ابوالفضل تو سویی شرت خاله مریم ابوالفضل در حال غذا خوردن مستقل ابوالفضل از حموم در اومده لپ گلی(اولین حمام با خاله منا) ...
28 دی 1391